حديث آرزومندي
از هردري سخني

اگه دلت گرفته؛ اگر فکر می کنی هیچی آرومت نمی کنه؛ اگه از همه کس و همه چی خسته شدی؛ اگه بی حوصله شدی؛ اگه از ته دل ناراحتی؛ اگه مدام اتفاقای بد می افته؛ اگه هیچ کس درکت نمی کنه؛ اگه... اگه... اگه...


بدون فقط یه کار باید بکنی... نگاهتو عوض کنی!

خدا خیلی دوستت داره که وقتی درس نمی خونی نمره ت بد می شه. اگه نمره ت خوب می شد تو دیگه درس نمی خوندی و اتفاقای بدتری برات می افتاد.

خدا خیلی دوستت داره که وقتی اشتباهی می کنی مامان دعوات می کنه... اگه دعوات نمی کرد تو مدام اشتباه می کردی و زندگیت نابود می شد.

خدا خیلی دوستت داره که همه بهت گیر می دن. این نشون می ده که برای خیلی ها مهمی و دوست ندارن از دست بری...

خدا خیلی دوستت داره که امروز ماشین خراب بود و تو دیرتر به کلاست رسیدی. چون شاید تصادف می کردی و اصلا نمی رسیدی.

خدا خیلی دوستت داره که قرارت با دوستت به هم خورد. چون شاید می خواست حرفای اشتباهی بهت بزنه و ناراحتت کنه و الان پشیمون شده...

می بینی؟... می تونی با عوض کردن نگاهت همه چی رو مثبت کنی... به آرزوهات برسی و نگران نباشی. آروم بشی. وقتی دلمون گرفته، یا از چیزی ناراحتیم یا می ترسیم. یا غصه گذشته یا ترس از آینده... وقتی همه چی رو از خدا بدونیم، وقتی مطمئن باشیم خدا دوستمون داره و مواظبمون هست... کارهامون رو به سمت اون جهت می دیم و اون وقته که همه چی سر و سامون می گیره...

توکلت الی الله...


: مرتبه
نوشته شده در دو شنبه 30 بهمن 1391برچسب:, ساعت 16:31 توسط سياوشي

 

در میان دانشمندان اسلامی، بزرگانی یافت می شوند که در پیشرفت احکام الهی در جوامع تاثیر بسیار داشته، آثاری جاویدان از خود به جای گذاشته اند; شیخ مفید، در شمار چنین دانشمندانی جای دارد. نامش محمد بن محمد بن نعمان بن عبدالسلام و کنیه اش ابو عبدالله است و در یازدهم ذی قعده (سالروز میلاد حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضاعلیه السلام)درسال ۳۳۶ ه .ق. دیده به جهان گشود. ۱

شیخ طوسی، در کتاب رجال خود، دربخش کسانی که از ائمه روایت نقل نکرده اند،از این عالم گرانسنگ این گونه یاد می کند: «محمد بن محمد بن نعمان دانشمندی بزرگ و موثق است.»۲ او در فهرست می نویسد: «محمد بن محمد به نعمان معروف به «ابن معلم » از متکلمان امامیه است و در زمان او ریاست علمی و دینی شیعه به اومنتهی گردید. در علم فقه و کلام بر هر کس برتری داشت. دانشمندی حاضر جواب بود ونزدیک به ۲۰۰ جلد کتاب از او به یادگار مانده است. ۳

ابن شهر آشوب در مورد وی می نویسد:شیخ مفید ابو عبدالله محمد بن محمد بن نعمان از شاگردان ابو جعفر بن قولویه بود وحضرت ولی عصر او را به «شیخ مفید» ملقب فرمود. ۴

نجاشی - که خود از زمره شاگردان آن عالم گرانمایه است - در باره استادش می گوید:

استاد ما - رضی الله عنه - مقام والای او درعلم و کلام و روایت و وثاقت، مشهورتر ومعروفتر از آن است که به وصف آید. ۵



عصر حیات شیخ

در عصر شیخ مفید، شیعیان از آزادی بیشتری برخوردار بودند و وجود عالم بزرگواری چون شیخ مفید در میان آنان به اعتبارشان می افزود. شیخ از پراکندگی شیعیان ممانعت ورزید، آنان را از خطر تفرقه نجات داد، با اعتبار خویش اوضاع اسفبارآن ها را سامان بخشید و آن ها را به اوج عزت رسانید. شیخ مفید در محله کرخ بغداد - که مرکز شیعیان بود.- می زیست و مسجدمعروف «براثا»- که اکنون زیارتگاه شیعیان است.- محل تدریس وی بود. ۶

از سوی دیگر، دوران شیخ مفید دوران رونق مباحث کلامی و اصولی در میان دانشمندان اهل سنت بود. پیش از وی،شیعیان در مسائل کلامی و اصولی حلقه های درس تشکیل داده بودند و شیخ صدوق - که ریاست علمی و دینی شیعیان را عهده داربود.- سبک ساده ای در تصنیف و تالیف کتب پیش گرفت و بر همان شیوه نیز فتوا داد.

سبک ساده بیانی صدوق، جهت تفهیم مسایل کلامی و اعتقادی سودمند بود، ولی باپیشرفت علمای اهل سنت در آن علوم، ادامه آن سبک سبب رکود جامعه شیعی می شد. براین اساس، ایجاد یک تحول، ضروری به نظرمی رسید. در این زمان شیخ مفید با استفاده از مبانی علم کلام و اصول راه بحث و استدلال را بر شیعیان گشود; ابواب فقه را با دقت موردتجزیه و تحلیل قرار داد، هر موضوعی را درجایگاه خویش بیان کرد و با این روش، جامعه مسلمانان را با روش صحیح استدلال آشناساخت ۷

شیخ مفید نه تنها نزد علمای شیعه بلکه نزد علمای اهل سنت نیز مقامی والا داشت وآن ها نیز او را می ستودند.

ابن ندیم - که از معاصران او بود.- در باره وی می نویسد:«دانشمندی با هوش و بافراست است. من او را دیده ام، دانشمندی عالیقدر است. ۸

ابن حجر عسقلانی در باره وی می نویسد:«مفید بسیار پارسا و فروتن وپاسدار علم بود. گروهی از دانشمندان ازمحضر او بهره جستند. او چنان در مکتب تشیع والامقام است که معروف است بر هردانشمندی منت (حق) دارد.» ۹

شیخ مفید در مناظره از قدرت خارق العاده ای بر خوردار بود و مخاطب خویش رابه خوبی اقناع می کرد.

خطیب بغدادی - که از علمای اهل سنت وهم عصر شیخ مفید بود.- می گوید: «او، اگرمی خواست، قدرت داشت ثابت کند که ستون چوبی از طلا است ». نام های چند تن ازعلمای اهل سنت - که شیخ مفید اغلب باآن ها مناظره می کرد.- عبارت است از: علی بن عیسی رمانی، قاضی ابوبکر باقلانی و قاضی عبدالجبار معتزلی.

شیخ مفید نه تنها نزد علمای شیعه بلکه نزد علمای اهل سنت نیز مقامی والا داشت وآن ها نیز او را می ستودند. ابن ندیم - که از معاصران او بود.- در باره وی می نویسد:«دانشمندی با هوش و بافراست است. من او را دیده ام، دانشمندی عالیقدر است

رؤیای صادق شیخ مفید
محمد بن النعمان- شیخ مفید-

شبی شیخ مفید در خواب دید که در مسجد کرخ از مساجد بغداد نشسته است و فاطمه زهرا(س) دست امام حسین(ع) و امام حسین(ع) را گرفته بود و به نزد شیخ مفید آمد و فرمود: «یا شیخ! علّمهما الفقه ؛ ای شیخ به این دو، فقه تعلیم بده».

شیخ از خواب بیدار شده و در حیرت افتاد که این چه خوابی بود و من کی هستم که به دو امام فقه تعلیم دهم؟ از سوی دیگر خواب دیدن امامان معصوم(ع) خواب شیطانی نیست.

وقتی صبح شد، شیخ به مسجدی که در خواب دیده بود رفت و در آنجا نشست؛ ناگهان دید که زنی جلیل و محترم در حالی که کنیزان دور او را گرفته و دست دو پسر را در دست دارد وارد مسجد شد. وی به نزد شیخ آمد و گفت: «یا شیخ علمهما الفقه». شیخ تعبیر خواب را فهمید و به تعلیم و تربیت آنان همت گماشت و بسیار به آن دو بزرگوار احترام می‏نمود. آن دو پسر کسی نبودند جز «سید رضی» معروف به شریف و «سید مرتضی» معروف به علم الهدی، که از فقهای سرامد روزگار شدند.



حق با کیست؟

گفته‏اند: در مسأله‏ای بین شیخ مفید و سید مرتضی اختلاف نظر افتاد. آنهاتوافق کردند به این که آن مسأله را به خدمت حضرت امیرالمؤمنین(ع) بنویسند.

بعد از مدتی، به خط سبز جواب نوشته شده بود که: «انت شیخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی ؛ ای شیخ مفید! تو محل اطمینان منی؛ ولی حق با فرزندم علم الهدی (سید مرتضی) است».



فتوای اشتباه شیخ مفید و عنایت غیبی

شخصی روستایی خدمت شیخ رسید و سؤال کرد: «زنی حامله فوت کرده و حملش زنده است؛ آیا باید شکم این زن را پاره کرده و طفل را بیرون بیاوریم و یا این که با آن حمل، او را دفن کنیم»؟ شیخ پاسخ داد: «با همان حمل او را دفن کنید»!

آن مرد برگشت. در میان راه دید سواری از پشت سر می‏تازد و می‏آید، چون نزدیک رسید، گفت: «ای مرد، شیخ فرموده است که شکم آن زن را پاره کرده و طفل را بیرون آورده و زن را دفن کنید». آن مرد چنین کرد.

بعد از مدتی، به خط سبز جواب نوشته شده بود که: «انت شیخی و معتمدی و الحق مع ولدی علم الهدی ؛ ای شیخ مفید! تو محل اطمینان منی؛ ولی حق با فرزندم علم الهدی (سید مرتضی) است»

پس از چندی ماجرا را برای شیخ نقل کردند. شیخ فرمود: «من کسی را نفرستادم و معلوم است که آن شخص صاحب الامر (عج) بوده است. حالا که در احکام شرعیه خطا می‏کنم، همان بهتر که دیگر فتوا ندهم». لذا به خانه رفت و در خانه را بست و بیرون نیامد و پاسخ مراجعین را نمی‏داد.

تا اینکه از سوی حضرت ولی عصر(عج) توقیعی (نامه‏ای) برای شیخ بیرون آمد با این مضمون که: «وظیفه‏ی شماست که فتوا بدهید و وظیفه‏ی ماست که شما را حمایت کرده و نگذاریم که در خطا بیافتید». پس از این دستور، شیخ بار دیگر بر مسند فتوا نشست.

نقل شده است که در مدت ۳۰ سال، ۳۰ توقیع از ناحیه مقدس امام عصر(عج) برای شیخ مفید صادر شد و در عنوان توقیع نوشته بود: «للاخ الاعز السدید الشیخ المفید ؛ برای برادر گرامی و استوار، شیخ مفید».

پی نوشت ها :

۱ - البته گروهی معتقدند در سال ۳۳۸ به دنیاآمده است.(رجال، نجاشی، ص ۴۰۳).

۲ - رجال، شیخ طوسی، ص ۵۱۴.

۳ - فهرست، شیخ طوسی، ص ۱۵۷.

۴ - معالم العلماء، ابن شهر آشوب، ص ۱۱۲. البته مرحوم خویی این مطالب را بعید می شمرد ومی فرماید: اگر توقیع حضرت به شیخ مفید ثابت باشد، این در اواخر عمر ایشان بوده و حال آن که شیخ مفید از دوران جوانی ملقب به مفید بود.(معجم رجال الحدیث، ج ۱۷، ص ۲۰۹)

۵ - رجال، نجاشی، ص ۳۹۹.

۶ - مفاخر اسلام، علی دوانی، ج ۳، ص ۲۴۱.

۷ - همان، ص ۲۴۲.

۸ - فهرست ابن ندیم، ص ۲۶۶.

۹ - لسان المیزان، ابن حجرعسقلانی، ج ۵، ص ۳۶۸.



: مرتبه
نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:49 توسط سياوشي

روزى حضرت عیسى (ع) از صحرایى مى‏گذشت. در راه به عبادت‏گاهى رسید که عابدى در آن‏جا زندگى مى‏کرد. حضرت با او مشغول سخن گفتن شد. در این هنگام جوانى که به کارهاى زشت و ناروا مشهور بود از آن‏جا گذشت. وقتى چشمش به حضرت عیسى (ع) و مرد عابد افتاد، پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان‏جا ایستاد و گفت:
خدایا من از کردار زشت خویش شرمنده ‏ام. اکنون اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنشم کند، چه کنم؟ خدایا! عذرم را بپذیر و آبرویم را مبر.



مرد عابد تا آن جوان را دید سر به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا! مرا در قیامت با این جوان گناه‏کار محشور مکن.
در این هنگام خداى برترین به پیامبرش وحى فرمود که به این عابد بگو:
ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور نمیکنیم، چرا که او به دلیل توبه و پشیمانى، اهل بهشت است و تو به دلیل غرور و خودبینى، اهل دوزخ.



: مرتبه
نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:5 توسط سياوشي


مصاحبه با استاد محمدرضا حکیمی درباره شخصیت حضرت معصومه(س)
س: علل هجرت حضرت معصومه عليها السلام به قم و علت برتري حضرت فاطمه معصومه در بين ديگر امامزادگان چيست؟


صدای شیعه:

س: علل هجرت حضرت معصومه عليها السلام به قم و علت برتري حضرت فاطمه معصومه در بين ديگر امامزادگان چيست؟

ج: جريان هجرت حضرت معصومه عليها السلام و امام رضا عليه السلام و همه امام زاده ها به ايران مولد آن جريان گرايش ايرانيان به اسلام و تشيع است. مطالبي را که خواهم گفت راجع به تحليل جالب تاريخ است. درکتاب "اسلام در ايران" قسمت هايي در رابطه با مجموعه نظام و بي عدالتي، تبعيض، نظام طبقاتي و کاست که در حکومت ساسانيان و حاکمان ساساني که انوشيروان ظالم ترين آنها بود، وجود دارد. تمام اين موارد باعث گرايش ايرانيان ـ که ملت هوشياري بودند ـ به طرف مساوات و عدالت اسلامي شد. اين جوهر مسأله است والا بسياري گفته اند که در دوران انوشيروان تحصيل کردن، ويژه سه طبقه شاهزادگان ، کاتبان و موبدان (روحانيان) بوده است و طبقات ديگر اجازه تحصيل و حضور در ا ين طبقه را نداشتند. اين نظام را نظام کاست مي گويند که بدترين نظام مي باشد و هم اکنون نيز در برخي از مناطق هند، کم و بيش اين نظام وجود دارد. داستان آن کفش گر معروف که فردوستي نقل مي کند که گفت من مقداري از هزينه ارتش را مي دهم اما اجازه دهيد پسرم درس بخواند و... بيانگر اين مطلب است.
مجموعه اين ظلم هاي ، تحميل ها، فشارها و تبعيض هايي که بين حاکم و محکوم در ايران بين طبقه شاهان، موبدان و مردم بود عامل استقبال آنها از اسلام شد. اسلام در بين مردم ايران نه با شمشير، بلکه با اين دعوت پذيرفته شد. با شمشير و يروش ، قدرت شاهي جامعه و حاکميت از بين رفت. همان طور که امام خميني شاه را از بين برد و مردم آزاد شدند والا اصلاً اين گرايش طبيعي بود که از بدبختي و فشار حاکم، از اسلام استقبال کنند. اين اسلامي که ايرانيان دنبال آن مي گشتند و مي خواستند که از شيوه هاي حکومت ساساني خلاص شوند، در خلفاي اموي ديده نشده است. در خلفاي عباسي نيز که اول اين داعيه را داشتند و به نام آل محمد عليه السلام فاميل پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم را دعوت کردند هم اين مورد ديده نشد و همان تبعيض ها و شيوه هاي شاهان ايران به شکلي بدتر در اين حکومت وجود داشت. اين موضوع بود که باعث شد عدل علوي و عدالت امام علي عليه السلام در همان چهار سال حکومت نمونه ايشان زبانزد خاص و عام شود . ايرانيان به خاطر عدالت واقعي که در حاکميت نمونه امام علي عليه السلام وجود داشت همواره پيرو و متمايل به حکومت امام علي بودند. به همين دليل است که نهضت ابومسلم خراساني از ايران آغاز شد و امويان را از بين برد و بعد از آن مجدداً عباسيان آمدند و مردم احتمال دادند که آنها به عدالت رفتار کنند، اما بعداً ديدند که اصلاً آنها از جوهرة عدالت فاصله دارند و جز تبعيض، امتياز خواهي، باج خواهي، اشراف گري، تنعم، کسري گري و قيصرگري چيز ديگري در کار آنان نيست، مجدداً متمايل به تشيع علوي شدند.
کتاب جرج جرداق علل گرايش به تشيع را ذکر کرده و اصول و معيارهاي حقوق انسان و مردم در اسلام و عدالت گرايي هاي راستين را برمي شمارد و بعد مي گويد: ولهذا المبادي کانت لجماهير التشيع؛ يعني همين اصول به ائمه و آل علي عليه السلام ارادت عميق پيدا کردند. البته علل جزئي تري نيز وجود داشت مانند به اسارت درآمدن دختر يزدگرد و همراهان آنها به دست نيروهاي اسلام که وقتي آنها به نزد عمر آوردند، اسرا به فارسي صحبت مي کردند، عمر پدران آنان را لعن کرد و سپس دستور داد گردن آنها را بزنند، اما امام علي عليه السلام فرمود که آنها را نکشيد بلکه چون اين اسرا از شاهزادگان هستند، اجازه دهيد آنها خودشان تصميم بگيرند که کدام يک از شما را انتخاب کنند، دختر يزدگرد(شهربانو مادر امام سجاد عليه السلام) ، امام حسين عليه السلام را انتخاب کردند و نزد ايشان ماندند.
البته تمام اين علت ها فرعي است و اين نيز مي تواند يک نوع اظهار محبت ايرانيان نسبت به ائمه باشد. به هر حال علت هاي اصلي همان فشارها، اختناق ها و مسائلي بود که حکام ايراني داشتند و آن عوامل باعث گرايش به اسلام و تشيع علوي شد؛ به دليلي اينکه در حکومت ها و شيوه هاي غير علوي اين نحوه عدالت وجود نداشت.
اين عوامل زمينه هايي بود که مأمون مجبور شد به ولايتعهدي امام رضا عليه السلام تن دردهد. دلايل زيادي وجود داشت؛ يکي اين که جامعه وجه عموم و گرايش آن به آل علي عليه السلام بود و مأمون به اين وسيله مي خواست مردم را راضي کند. دليل دوم اينکه امام رضا عليه السلام را تحت نظر بگيرد و مسائل ديگر...
به همين دليل است که وقتي در دوران خلفا بررسي کنيد، نهضت هاي علوي ، شورش ها و قيام هاي زيد و يحي و ابراهيم طباطبا و... و مانند اين موارد را به کرات خواهيد ديد که در تاريخ نوشته اند، تمام اين مسائل دليل بر اين است که عليه بيداد خلفا مردم شورش هايي داشته اند و در راه برقراري عدالت اسلامي و عدل علوي تلاش مي کرده اند. همه اين موارد زمينه هاي آمدن امام رضا عليه السلام و آمدن خواهران، برادران ايشان و از جمله حضرت معصومه به ايران شد.
اين موارد زمينه هاي سياسي ـ اجتماعي بود. اما زمينه هاي باطني و معنوي نيز قطعاً در کار دخيل بوده است. چون ائمه درباره حضرت معصومه عليها السلام قبل از تولد ايشان صحبت کرده اند و حتي در حديث معراج هم هست که پيامبر يک نقطه بسيار نوراني را در زمين ديدند که به ايشان گفتند اينجا قم است که مرکز دين خواهد شد. در روايتي ديگر نيز داريم که علم چون ماري که در سوراخي فرو مي رود و از سوراخ ديگر خارج مي آيد از نجف غروب خواهد کرد و از قم بيرون خواهد آمد.
مجموعه فرمايشات ائمه طاهرين مشخص مي کند که قم يکي از مراکز تشيع در آخر الزمان خواهد شد، به خصوص که اين امر در اين اواخر بيشتر تجلي کرده است البته در همان اوايل نيز بوده است.
مي دانيد که دعبل خزائي شاعر معروف شيعي هنگامي که آن قصيده را خواند و آن را خدمت امام رضا عليه السلام خواند و صله دريافت کرد، وقتي به قم آمد، شنيده ايد که مردم چطور اطراف او را گرفتند که بايد از آن سهم به ما هم بدهيد که جرايان آن مفصل است . ريشه هاي اين موضوع برمي گردد به محدثيني که از قديم الايام و از اوايل دوران ائمه تا کنون بوده اند و نقل کرده اند و قم مرکز حديث ائمه بوده است . مجموعه اين مسائل مي رساند که اين شهر يک مرکزيت مهم داشته است. حضرت معصومه عليها السلام آمده اند تا با هجرت خود و با مقبره خود، اين مرکزيت را بنيادي تر و استوارتر کنند. اين باطن قضيه است و بيمار شدن ايشان در ساوه و عوامل بيماري آن و... تا فوت ايشان در قم، ظاهر قضيه است .
اين مسائل را مي توان در کتاب هايي که قبلاً ذکر کردم و ديگر کتب معتبر پيدا کرد.
اما در رابطه به بخش دوم سؤال بايد گفت که:
ائمه معصومين عليهم السلام که عالم به علم قدسي و علم وحي و محدث هستند با ملائکه صحبت مي کنند، حقايق عالم را مي دانند، چيزي براي ايشان مجهول نيست. از ائمه، پيامبر و حضرت امير عليه السلام وحضرت فاطمه عليها السلام و حضرت معصومه که بگذريم، در امام زاده ها يک درجه بندي هايي هست. بعضي از امام زاده ها در حد بالاتري هستند. هر چند که علم آنها مانند ائمه لدني و الهي نيست ولي به دليل آموزش هايي که در دامن ائمه و خانواده وحي ديده اند تفاوت هاي قابل توجهي داشته اند، مانند حضرت علي اکبر که درجه بالايي داشته اند، حضرت قاسم بن سن کم از نظر معرفت و شناخت انسان مقام بسيار والايي داشته اند و همين جمله که مي گويند "مرگ در نزد من از عسل شيرين تر است" ، شوخي نيست، و يک کلام کودکانه نيست.

آيا لقب "معصومه" مأثور از معصوم است؟
من در اين زمينه تحقيق چنداني نکردم، فقط در جزوه حضرت معصومه عليها السلام و شهر قم، لآدر مقامات معنوي و موقعيتي که اين امام زاده بزرگ داشت تحقيق مختصري در روايات کردم و به کلمه "معصومه" برنخوردم و بر فرض هم که باشد يک نامگذاري است به يک قول نام معصومه براي ايشان فقط صرف نام گذاري است، نه اينکه ايشان به مقام عصمت رسيده باشند، مقام عصمت آن ولايت کلي است که ويژه چهارده معصوم است که از ميان زنان فقط حضرت فاطمه زهرا داشته اند و بالاترين زن حضرت زينب گرچه ممکن است، اين مقام را در عمل کسب کرده باشند ولي مقام عصمت تنها عصمت عملي نيست بلکه حقيقتي است که همان مقام ولايت تکويني است.
اينکه در عمل انسان گناه نکند و تارک گناه صغيره و کبيره باشد اين يک مقام برتر باطني است که در حضرت زينب عليها السلام نبوده و فقط مختص حضرت فاطمه عليها السلام بوده است.
بر فرض که روايتي پيدا کند که لقب معصومه را ائمه اطهار به حضرت فاطمه بنت موسي بن جعفر عليه السلام داده اند. باز هم نام، فاطمه است و دليل بر عصمت ايشان نيست. گرچه ايشان در عمل و به احتمال بسيار زياد، اين بانوي عزيز حتي تاريک يک مستحب هم نبوده اند ولي آن مقام عصمت و تصرف در کائنات که ويژه چهارده معصوم است در ايشان نيست.
حال حضرت معصومه از آن گروه امام زادگاني است که گرچه سن و سال فيزيکي ايشان پانزده يا شانزده سال بوده است، يعني شصت يا هفتاد سال عمر نکرده اند که بتوانند تجلي پيدا کنند و از دانش هاي مختلفي که داشتند چيزي در جامعه باقي بگذارند و حوادث زيادي در تاريخ زندگي ايشان نيست ولي به هر حال با همان سن کم يک باطن روح القدسي، والا و عجيبي داشته اند که به چهره اي تبديل شدند که نزديک ترين جنسيت و گوهر را به مقام عصمت داشته باشند.
يکي ديگر از امام زادگان نفسيه خاتون است که در مصر مدفون هستند و ماجراي بسيار عجيبي دارند، و شافعين نزد ايشان درس مي خواندند. هم اکنون در مصر يک گرايش باطني و عميق به آل محمد صلي الله عليه و آله و سلم و آل علي عليه السلام وجود دارد. مسجد ايشان در قاهر بالاترين و بزرگترين مسجد است و هر عروس و داماد از اين مسجد به خانه بخت مي رود و مقبره نفسيه خاتون بسيار عجيب شفا دهنده و مرکز توسل مردم مصر است و اين خانم نيز از نوادگان ائمه است و ايشان عجيب مقام دارند و البته دوران عمر ايشان بسيار زياد بوده است ، خامه ايشان نقل کرده اند که من سي سال نديدم که در روز غذا بخورد يعني روزه بوده و شب بخواند و شب ها بيدار بوده و کور شفا مي داده اند. يا حضرت احمد بن موسي و يا يحيي بن زيد که هيجده ساله بوده اند ، عظمت اين امام زاده ها در سطحي بالاتر است، يحيي کسي است که سه بار خلفاي عباسي براي کشتن ايشان لشکر کشيدند و از دست ايشان عاجز شدند و اين قدر از ايشان عاجز مانده بودند که جنازه ايشان را مدت ها بر دار باقي گذاشتند و ابومسلم خراساني،آن را دفن کرد يا احمد بو موسي برادر امام رضا عليه السلام (شاه چراغ) که در روايات آمده که "کان يحب الرضا؛ يعني برادرش را خيلي دوست داشت".
"والسلام"

 

منبع: کتاب

تجلي کوثر در حضرت فاطمه معصومه (س



: مرتبه
نوشته شده در شنبه 28 بهمن 1391برچسب:, ساعت 13:39 توسط سياوشي

زمستان ناله های اتشین داشت فراز هر مناره بانگ دین داشت کسی در کوچه ها فریاد می زد سخن از ظلم واز بیداد می زد خیابانها پر از گلبانگ تکبیر وبغض اتشین در حال تکثیر هزاران چشم بیدار و سحر خیز هزاران شعله اتش بر انگیز هزاران مرغ بال وپر شکسته هزاران داغ بر دلها نشسته گواه ظلمتی دیرینه بودند عزادار گل وایینه بودند درختان چوبه های دار بودند تمام لحظه ها تب دار بودند گلوله دود وباروت وخیابان فشنگ و قامتی افتاده بی جان وطن گریان چو یعقوب پیامبر برای دیدن یوسف مکرر کسی امد که مثل اسمان بود اهورایی ترین مرد جهان بود کسی امد که اقیانوس عشقش تلاتم افرین مرد جهان بود کسی امد که بوی عنبرینش شمیم دلنواز عاشقان بود کسی امد که در دستش تبر داشت برای بت شکستن پر توان بود دلش اکنده از انوار ایمان منورتر زنور کهکشان بود نگاهش پر زاحساس و عطوفت همانن رسولان مهربان بود کسی امد که در باغ ستایش تمتم لاله ها را باغبان بود شعر از علی اصغر سلیمانی


: مرتبه
نوشته شده در شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, ساعت 9:1 توسط سياوشي

نگهبان بهشت میره زنگ میزنه به نگهبان جهنم … دو سه بار میره روی پیام گیر تا بالاخره نگهبان جهنم نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بخش ایرانیان بفرمایید؟ نگهبان بهشت میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ نگهبان جهنم آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه… این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! میخوام خودمو بازنشست کنم. شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!… حالا هم که… ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!! اوخ اوخ! من برم …. اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن… یک عده شون بازار سیاه مواد سوختی بخصوص بنزین براه انداختن. چند تا پزشک ایرونی در جهنم بیمارستان سوانح سوختگی باز کردن و براش تبلیغ میکنن و این شدیدا ممنوعه. چندتاشون دفتر ویزای مهاجرت به بهشت باز کردن و ارواح مردمو خر میکنن. بلیت جعلی یکطرفه بهشت هم میفروشن. یک سری شون وکیل شدن و تبلیغ میکنن که میتونن پیش نکیر و منکر برای جهنمی ها تقاضای تجدید نظر بدن. چند تاشون که روی زمین مهندس بودن میگن پل صراط ایراد فنی داشته که اونا افتادن تو جهنم. دارن امضا جمع میکنن که پل باید پهن تر بشه. چند هزار تاشون هم هر روز زنگ میزنن به ۱۱۸ جهنم و تلفن و آدرس جهنم سفارتهای کانادا و آمریکا رو میپرسن چون میخوان مهاجرت کنن. میگویند هر چند آتیشش داغ تره اما کلاسش بالاتره. هرروز هزاران ایرونی زنگ میزنن به اطلاعات و تلفن آتش نشانی جهنم رو میخوان. ببخش! من برم، بعدا صحبت میکنیم… چند تا ایرونی دارن کوپون جعلی کولر گازی و یخچال میفروشن… برم یه چماقی بچرخون


: مرتبه
نوشته شده در شنبه 21 بهمن 1391برچسب:, ساعت 8:44 توسط سياوشي

بیائیم : هرگز دروغ نگوئیم هرگز نان كسی را نبریم هرگز اعتبار كسی را با شایعه خراب نكنیم هرگز شخصیت خودت را برای لقمه نانی نفروشیم هرگز در مقابل پاداشی كه میگیری كم كاری نكنیم هرگز برای بالا بردن خودمان به دیگری ضربه نزنیم هرگز زیر آب كسی را نزنیم هرگز كسی را دور نزنیم و هرگز كسی را احمق حساب نكنیم . (((قوانین انسانیت عمومی است بیائیم انسان باشیم)))


: مرتبه
نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن 1391برچسب:, ساعت 13:53 توسط سياوشي

آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها كه بدی هیچ كس را باور ندارند. همان ها كه برای همه لبخند دارند. همان ها كه همیشه هستند،برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یك تابلوی نقاشی ساعتها تماشا كرد؛ عمر‎ ‎شان كوتاه است. بس كه هر كسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می كند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. آن ها بوی ناب “ آدم ” می دهند...


: مرتبه
نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن 1391برچسب:, ساعت 13:45 توسط سياوشي

مدیر هستید یا رئیس رئیس ، افراد راوادار به كار می كند . مدیر ، به افراد در كار الهام می بخشد. رئیس ، وابسته به قدر است مدیر، به حسن نیت تكیه دارد . رئیس ، ترس را اشاعه می دهد مدیر ، حسن اعتماد را ترویج می دهد . رئیس ، می گوید من . مدیر می گوید ما ، رئیس ، خطا را نشان می دهد . مدیر ، اشتباه را نشان می دهد . رئیس ، می گوید كار باید انجام شود مدیر ، می داند كار چگونه باید انجام شود. رئیس ، توقع احترام دارد . مدیر ، احترام بر می انگیزد. حال بگو رئیس هستی یا مدیر.


: مرتبه
نوشته شده در سه شنبه 17 بهمن 1391برچسب:, ساعت 13:40 توسط سياوشي

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

 

 

 

 

زندگی  نامه حضرت محمد (ص):

 



نام: محمد بن عبد الله

 


حضرت محمد (ص) در تورات و برخى كتب آسمانى «احمد» ناميده شده است. آمنه، دختر وهب، مادر حضرت محمد (ص) پيش از نامگذارىِ فرزندش توسط عبدالمطلب به محمّد، وى را «احمد» ناميده بود.

 

 



كنيه حضرت محمد (ص): ابوالقاسم و ابوابراهيم.

 

 

 

القاب حضرت محمد (ص): رسول اللّه، نبى اللّه، مصطفى، محمود، امين، امّى، خاتم، مزّمل، مدّثر، نذير، بشير، مبين، كريم، نور، رحمت، نعمت، شاهد، مبشّر، منذر، مذكّر، يس، طه‏ و...

 

 



منصب حضرت محمد (ص): آخرين پيامبر الهى، بنيان‏گذار حكومت اسلامى و نخستين معصوم در دين مبين اسلام.

 

 

 

تاريخ ولادت حضرت محمد (ص): روز جمعه، هفدهم ربيع الاول عام الفيل برابر با سال 570 ميلادى (به روايت شيعه). بيشتر علماى اهل سنّت تولد آن حضرت را روز دوشنبه دوازدهم ربيع الاول آن سال دانسته‏اند.

 

 

عام الفيل، همان سالى است كه ابرهه، با چندين هزار مرد جنگى از يمن به مكه يورش آورد تا خانه خدا (كعبه) را ويران سازد و همگان را به مذهب مسيحيت وادار سازد؛ اما او و سپاهيانش در مكه با تهاجم پرندگانى به نام ابابيل مواجه شده، به هلاكت رسيدند و به اهداف شوم خويش نايل نيامدند. آنان چون سوار بر فيل بودند، آن سال به سال فيل (عام الفيل) معروف گشت.

 

 

 

محل تولد حضرت محمد (ص): مكه معظمه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى).

 

 

 

نسب پدرى حضرت محمد (ص): عبدالله بن عبدالمطلب (شيبة الحمد) بن هاشم (عمرو) بن عبدمناف بن قصّى بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوىّ بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر (قريش) بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

 

 


حضرت محمد (ص) روايت شده است كه هرگاه نسب من به عدنان رسيد، همان جا نگاه داريد و از آن بالاتر نرويد. اما در كتاب‏هاى تاريخى، نسب آن حضرت تا حضرت آدم(ع) ثبت و ضبط شده است كه فاصله بين عدنان تا حضرت اسماعيل، فرزند ابراهيم خليل الرحمن(ع) به هفت پشت مى‏رسد.

 

 

 

مادر حضرت محمد (ص): آمنه، دختر وهب بن عبد مناف.

 



اين بانوى جليل القدر، در طهارت و تقوا در ميان بانوان قريشى، كم‏ نظير و سرآمد همگان بود. وى پس از تولد حضرت محمّد(ص) دو سال و چهارماه و به روايتى شش سال زندگى كرد و سرانجام، در راه بازگشت از سفرى كه به همراه تنها فرزندش، حضرت محمّد(ص) و خادمه‏اش، ام ايمن جهت ديدار با اقوام خويش عازم يثرب (مدينه) شده بود، در مكانى به نام «ابواء» بدرود حيات گفت و در همان جا مدفون گشت.

 

 

و چون عبدالله، پدر حضرت محمد(ص) دو ماه (و به روايتى هفت ماه) پيش از ولادت فرزندش از دنيا رفته بود، كفالت آن حضرت را جدش، عبدالمطلب به عهده گرفت. نخست وى را به ثويبه (آزاد شده ابولهب) سپرد تا وى را شير دهد و از او نگه‏دارى كند؛ اما پس از مدتى وى را به حليمه، دختر عبدالله بن حارث سعديه واگذار كرد. حليمه گرچه دايه آن حضرت بود، اما به مدت پنج سال براى وى مادرى كرد.

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 

 

مدت رسالت و زمامدارى حضرت محمد (ص): از 27 رجب سال چهلم عام الفيل (610 ميلادى)، كه در سن چهل سالگى به رسالت مبعوث شده بود، تا 28 صفر سال يازدهم هجرى، كه رحلت فرمود، به مدت 23 سال عهده‏دار امر رسالت و نبوت بود. حضرت محمد (ص)  علاوه بر رسالت، به مدت ده سال امر زعامت و زمامدارى مسلمانان را پس از مهاجرت به مدينه طيبه بر عهده داشت.

 

 



همسران حضرت محمد (ص):

 


1. خديجه بنت خويلد.


2. سوده بنت زمعه.


3. عايشه بنت ابى بكر.


4. امّ شريك بنت دودان.


5. حفصه بنت عمر.


6. ام حبيبه بنت ابى سفيان.


7. امّ سلمه بنت عاتكه.


8. زينب بنت جحش.


9. زينب بنت خزيمه.


10. ميمونه بنت حارث.


11. جويريه بنت حارث.


12. صفيّه بنت حىّ بن اخطب.

 

 


نخستين زنى كه افتخار همسرى حضرت محمد (ص) را يافت، خديجه بنت خويلد بود. حضرت محمّد(ص) پيش از رسيدن به مقام رسالت، در سن 25 سالگى با اين بانوى بزرگوار ازدواج نمود.

 

 

خديجه كبرى (س) با موقعيت و اموال خويش، خدمات شايانى به پيامبر اكرم(ص) در اظهار رسالتش كرد. اين بانوى بزرگ، از افتخارات زنان عالم است و در رديف بانوان قدسى، همانند مريم و آسيه، قرار دارد. حضرت محمد (ص) به احترام خديجه كبرى (س) تا هنگامى كه وى زنده بود، با هيچ زن ديگرى ازدواج نكرد. همو بود كه دردها و رنج‏هاى پيامبر(ص) را، كه سران شرك و كفر متوجه آن حضرت مى‏كردند، تسلّى داده و او را در رسالت و نبوتش يارى می‏داد.

 



خديجه كبرى(س) به خاطر مقام و منزلتى كه در اسلام به دست آورده بود، مورد لطف و عنايت مخصوص پروردگار جهانيان قرار گرفت. به همين جهت روزى جبرئيل امين به محضر پيامبر اكرم(ص) شرفياب شد و گفت: اى محمد! سلام خدا را به همسرت خديجه برسان. پيامبر اكرم(ص) به همسرش فرمود: اى خديجه! جبرئيل امين از جانب خداوند متعال به تو سلام مى‏رساند. خديجه گفت: «اللّه السّلام و منه السّلام و على جبرئيل السّلام».

 



حضرت خديجه (س) در ايام همسرى با حضرت محمد (ص) از احترام ويژه رسول‏ خدا(ص) برخوردار بود و پيامبر(ص) نيز همسرى مهربان و وفادار براى او بود. آن حضرت پس از وفات خديجه (در رمضان سال دهم بعثت) همواره از او به نيكى ياد می‏كرد.

 



از عايشه، سومين حضرت محمد (ص)، روايت شده است:

 



«كانَ رَسُولُ اللّهِ(ص) لايَكادُ يَخْرُجُ مِنَ الْبَيْتِ حَتّى يَذْكُرَ خَديجَةَ فَيَحْسَنُ الثَّناءِ عَلَيْها، فَذَكَرها يَوْماً مِنَ الْاَيّامِ فَادْرَكَتْني الْغَيْرةَ، فَقُلْتُ: هَلْ كانَتْ اِلاّ عَجُوزاً وَقَدْ اَبْدَلَكَ اللّهُ خَيْراً مِنْها، فَغَضَبَ حَتّى‏ اهْتَزَّ مَقْدَمُ شَعْرِهِ مِنَ الغَضَبِ‏. (1)

 

 

حضرت محمد (ص) هيچ‏گاه از خانه بيرون نمی‏رفت مگر اين كه يادى از خديجه مى‏كرد و از او به نيكى نام مى‏برد. يك روز كه حضرت محمد (ص) از خديجه (س) ياد كرده و خوبى‏هاى او را بيان میكرد، غيرت زنانگى بر من غالب شد و به پيامبر(ص) گفتم: آيا او يك پيرزن بيشتر بود و حال آن كه خداوند بهتر از آن (يعنى عايشه) را به تو داده است؟ پيامبر اكرم(ص) از اين گفتار من، خشمگين شد، به طورى كه موهاى جلوى سرش از شدت خشم به حركت درآمد.

 

 

 

  زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 



فرزندان حضرت محمد (ص):



الف) پسران ان حضرت محمد (ص):

 


1. قاسم. او پيش از بعثت پيامبر اكرم(ص) تولد يافت. از اين رو پيامبر(ص) را ابوالقاسم ناميدند.

 


2. عبدالله. اين كودك چون پس از بعثت به دنيا آمده بود، وى را «طيّب» و «طاهر» مى‏گفتند.

 


3. ابراهيم. او در اواخر سال هشتم هجرى متولد شد و در رجب سال دهم هجرى وفات يافت.

 


عبدالله و قاسم از خديجه كبرى (س) و ابراهيم از ماريه قبطيه متولد شدند. وهرسه آنان در سنين كودكى از دنيا رفتند.

 

 

 

ب) دختران حضرت محمد (ص):

 

 

1. زينب (س). 2. رقيه (س). 3. ام كلثوم (س). 4. فاطمه زهرا (س).



دختران حضرت محمد (ص) همگى از حضرت خديجه(س) متولد شدند و تمام فرزندان رسول خدا(ص) جز فاطمه زهرا (س) پيش از رحلت آن حضرت، از دنيا رفته بودند. تنها فرزندى كه از آن حضرت در زمان رحلتش باقى مانده بود، فاطمه زهرا(س)، آخرين دختر وى بود. اين بانوى مكرّمه، افتخار بانوان عالم، بلكه همه انسان‏ها و مورد تقديس و تكريم فرشتگان عرشى است. همو است كه مادر سبطين و امّ الأئمة المعصومين(ع) است.

 

 



گرچه پيامبر اسلام(ص) به تمام خاندان مؤمن خويش علاقه‏مند بود، اما در ميان همسرانش بيش از همه، به خديجه كبرى (س) و در ميان فرزندانش بيش از همه، به فاطمه زهرا (س) علاقه‏مند بوده و اظهار محبت و لطف میفرمود.


 

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 

 

 

آغاز بعثت حضرت محمد (ص):

 

 


محمد امين ( ص ) قبل از شب 27 رجب در غار حرا به عبادت خدا و راز و نياز با آفريننده جهان مي پرداخت و در عالم خواب رؤياهايی مي ديد راستين و برابر با عالم واقع . روح بزرگش برای پذيرش وحی - کم کم - آماده مي شد .

 

 

درآن شب بزرگ جبرئيل فرشته وحی مأمور شد آياتی از قرآن را بر محمد ( ص ) بخواند و او را به مقام پيامبری مفتخر سازد . سن محمد ( ص ) در اين هنگام چهل سال بود . در سکوت و تنهايی و توجه خاص به خالق يگانه جهان جبرئيل از محمد ( ص ) خواست اين آيات را بخواند : " اقرأ باسم ربک الذی خلق . خلق الانسان من علق . اقرأ وربک الاکرم . الذی  علم بالقلم . علم الانسان ما لم يعلم " . يعنی : بخوان به نام پروردگارت که آفريد . او انسان را از خون بسته آفريد . بخوان به نام پروردگارت که گرامي تر و بزرگتر است . خدايی که نوشتن با قلم را به بندگان آموخت . به انسان آموخت آنچه را که نمي دانست .

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد,حضرت محمد

 

 

 

 

 

زندگی نامه حضرت محمد (ص)

 

 

 

حضرت محمد (ص) - از آنجا که امی و درس ناخوانده بود - گفت : من توانايی  خواندن ندارم . فرشته او را سخت فشرد و از او خواست که " لوح " را بخواند . اما همان جواب را شنيد - در دفعه سوم - محمد ( ص ) احساس کرد مي تواند " لوحی " را که در دست جبرئيل است بخواند . اين آيات سرآغاز مأموريت بسيار توانفرسا و مشکلش بود .

 

 

جبرئيل مأموريت خود را انجام داد و محمد ( ص ) نيز از کوه حرا پايين آمد و به سوی خانه خديجه رفت . سرگذشت خود را برای همسر مهربانش باز گفت . خديجه دانست که مأموريت بزرگ " محمد " آغاز شده است . او را دلداری و دلگرمی داد و گفت : " بدون شک خدای مهربان بر تو بد روا نمي دارد زيرا تو نسبت به خانواده و بستگانت مهربان هستی و به بينوايان کمک مي کنی و ستمديدگان را ياری مي نمايی " . سپس محمد ( ص ) گفت : " مرابپوشان " خديجه او را پوشاند .

 

حضرت محمد (ص) اندکی به خواب رفت . خديجه نزد " ورقة بن نوفل " عمو زاده اش که از دانايان عرب بود رفت ، و سرگذشت محمد ( ص ) را به او گفت . ورقه در جواب دختر عموی خود چنين گفت : آنچه برای محمد ( ص ) پيش آمده است آغاز پيغمبری  است و " ناموس بزرگ " رسالت بر او فرود مي آيد . خديجه با دلگرمی به خانه برگشت .

 

 

 

معراج حضرت محمد (ص):

 


پيش از هجرت به مدينه که در ماه ربيع الاول سال سيزدهم بعثت اتفاق افتاد، دو واقعه در زندگی حضرت محمد (ص) پيش آمد که به ذکر مختصری از آن مي پردازيم : در سال دهم بعثت "معراج " پيغمبر اکرم (ص ) اتفاق افتاد و آن سفری بود که به امر خداوند متعال و بهمراه امين وحی (جبرئيل ) و بر مرکب فضا پيمايی به نام "براق " انجام شد.

 

 

حضرت محمد (ص) اين سفر با شکوه را از خانه ام هانی خواهر امير المومنين علی (ع ) آغاز کرد و با همان مرکب به سوی بيت المقدس يا مسجد اقصی روانه شد، و از بيت اللحم که زادگاه حضرت مسيح است و منازل انبيا (ع ) ديدن فرمود.

 

 

سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی و بهشت و دوزخ بازديد به عمل آورد، و در نتيجه از رموز و اسرار هستی و وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پايان حق تعالی آگاه شد و به "سدرة المنتهي " رفت و آنرا سراپا پوشيده از شکوه و جلال و عظمت ديد. سپس از همان راهی  که آمده بود به زادگاه خود "مکه " بازگشت و از مرکب فضا پيمای خود پيش از طلوع فجر در خانه "ام هاني " پائين آمد.

 

 

به عقيده شيعه اين سفر جسمانی بوده است نه روحانی چنانکه بعضی  گفته اند. در قرآن کريم در سوره "اسرا" از اين سفر با شکوه بدين صورت ياد شده است : "منزه است خدايی که شبانگاه بنده خويش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سير داد، تا آيتهای  خويش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بيناست ". در همين سال و در شب معراج خداوند دستور داده است که امت پيامبر خاتم (ص ) هر شبانه روز پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمايند، که نماز معراج روحانی مومن است .

 

 


اصحاب و ياران حضرت محمد (ص):

 



پيامبر اسلام(ص) چه در مكّه معظمه و چه در مدينه، داراى اصحاب و ياران باوفايى بود كه برخى از آنان پيش از آن حضرت و برخى ديگر پس از ايشان از دنيا رفتند و تعداد آنان به هزاران نفر مى‏رسد. در اين جا به نام برخى از صحابه مشهور آن حضرت اشاره می‏شود:

 



1. على بن ابى‏طالب(ع).


2. ابوطالب بن عبد المطلب.


3. حمزة بن عبدالمطلب.


4. جعفربن ابى‏طالب.


5. عباس بن عبدالمطلب.


6. عبداللّه بن عباس.


7. فضل بن عباس.


8. معاذبن جبل.


9. سلمان فارسى.


10. ابوذر غفارى (جندب بن جناده).


11. مقداد بن اسود.


12. بلال حبشى.


13. مصعب بن عمير.


14. زبير بن عوام.


15. سعد بن ابى وقاص.


16. ابو دجانه.


17. سهل بن حنيف.


18. سعد بن معاذ.


19. سعد بن عباده.


20. محمد بن مسلمه.


21. زيد بن ارقم.


22. ابو ايوب انصارى.


23. جابر بن عبدالله انصارى.


24. حذيفة بن يمان عنسى.


25. خالد بن سعيد اموى.


26. خزيمة بن ثابت انصارى.


27. زيد بن حارثه.


28. عبدالله بن مسعود.


29. عمار بن ياسر.


30. قيس بن عاصم.


31. مالك بن نويره.


32. ابوبكر بن ابى قحافه.


33. عثمان بن عفان.


34. عبدالله بن رواحه.


35. عمر بن خطّاب.


36. طلحة بن عبيدالله.


37. عثمان بن مظعون.


38. ابو موسى اشعرى.


39. عاصم بن ثابت.


40. عبدالرحمن بن عوف.


41. ابوعبيده جراح.


42. ابو سلمه.


43. ارقم بن ابى ارقم.


44. قدامة بن مظعون.


45. عبدالله بن مظعون.


46. عبيدة بن حارث.


47. سعيد بن زيد.


48. خَبّاب بن اَرَت.


49. بريده اسلمى.


50. عثمان بن حنيف.


51. ابو هيثم تيهان.


52. ابىّ بن كعب.

 

 

 

تاريخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص):

 

 

دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماى شيعه و دوازدهم ربيع الاول بنا به قول اكثر علماى اهل سنّت، در سال يازدهم هجرى، در سن 63 سالگى، در مدينه بر اثر زهرى كه زنى يهودى به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است كه پيامبر اسلام(ص) در بيمارىِ وفاتش مى‏فرمود: اين بيمارى از آثار غذاى مسمومى است كه آن زن يهودى پس از فتح خيبر براى من آورده بود.

 

 

 

محل دفن حضرت محمد (ص):

 

 

مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودى كنونى) در همان خانه‏اى كه وفات يافته بود. هم اكنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبى قرار دارد.

 

 

زندگی نامه حضرت محمد,زندگینامه حضرت محمد,بیوگرافی حضرت محمد

 

 



مطالب مرتبط



: مرتبه
نوشته شده در دو شنبه 9 بهمن 1391برچسب:, ساعت 9:59 توسط سياوشي

روزی، یک پدر با پسرش وارد یک مرکز تجاری می شوند. پسر متوجه دو دیوار براق نقره ای رنگ می شود که به شکل کشویی از هم جدا شدند و دو باره به هم چسبیدند، از پدر می پرسد: این چیست ؟

پدر که تا به حال در عمرش آسانسور ندیده می گوید:

پسرم، من تا کنون چنین چیزی ندیده ام، و نمی دانم.

در همین موقع آن ها زنی بسیار چاق را می بینند که با صندلی چرخدارش به آن دیوار نقره ای نزدیک شد و با انگشتش چیزی را روی دیوار فشار داد، و دیوار براق از هم جدا شد ، و آن زن خود را به زحمت وارد اتاقکی کرد. دیوار بسته شد. پدر و پسر، هر دو چشمشان به شماره هایی بر بالای آسانسور افتاد که از یک شروع و بتدریج تا سی رفت. هر دو خیلی متعجب تماشا می کردند که ناگهان، دیدند شماره ها به طور معکوس و به سرعت کم شدند تا رسید به یک، در این وقت دیوار نقره ای باز شد، و آن ها حیرت زده دیدند، دختر ۲۴ ساله ای از آن اتاقک خارج شد.

پدر در حالی که نمی توانست چشم از آن دختر بردارد، به آهستگی، به پسرش گفت: پسرم، زود برو مادرت را بیار اینجا...



: مرتبه
نوشته شده در یک شنبه 8 بهمن 1391برچسب:, ساعت 8:10 توسط سياوشي

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!

در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.

او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.

پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.

کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.

همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است



: مرتبه
نوشته شده در شنبه 7 بهمن 1391برچسب:, ساعت 10:4 توسط سياوشي

 

آخرین کلماتی افراد هنگام مرگ.
 

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…

آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی : من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…

آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب : این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…

آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز : گفتی تا چند بشمرم؟

آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون : این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…

آخرین کلمات یک پلیس : شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…

آخرین کلمات یک چترباز : پس چترم کو؟

آخرین کلمات یک خبرنگار : بله، سیل داره به طرفمون میاد…

آخرین کلمات یک خلبان : ببینم چرخها باز شدند یا نه؟

آخرین کلمات یک داور فوتبال : نخیر آفساید نبود!

آخرین کلمات یک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی…

آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار : نخیر حق تقدم با منه!

آخرین کلمات یک دیوانه : من یه پرنده‌ام!

آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل : برو سمت راست راه بازه…

آخرین کلمات یک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟.

آخرین کلمات یک غواص : نه این طرفها ه وجود نداره…

آخرین کلمات یک فضانورد : برای یک ربع دیگه هوا دارم…

آخرین کلمات یک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…

آخرین کلمات یک قهرمان : کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…

آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی : مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!

آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی : قضیه روشنه، قاتل شما هستید!

آخرین کلمات یک کامپیوتر : هارددیسک پاک شده است…

آخرین کلمات یک کوهنورد : سر طناب رو محکم بگیری ها…

آخرین کلمات یک گروگان : من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…

آخرین کلمات یک گیتاریست : یه خرده ولوم بده…

آخرین کلمات یک انسان عصر حجر : فکر میکنی توی این غار چیه؟

آخرین کلمات یک مادر : بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…

آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه : این آزمایش کاملاً بیخطره…

آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر : معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!

آخرین کلمات یک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!

آخرین کلمات یک ملوان : من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟

آخرین کلمات یک بندباز : نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…

آخرین کلمات یک پزشک : راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…

آخرین کلمات یک بیمار : مطمئنید که این آمپول بی خطره؟

آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران : باب میلتون بود؟

آخرین کلمات یک جلاد : ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

آخرین کلمات یک خون‌آشام : نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!



: مرتبه
نوشته شده در چهار شنبه 4 بهمن 1391برچسب:, ساعت 16:53 توسط سياوشي


                                                              

  محرم
                                                         ماه بالیدن است ......... ................ نه نالیدن


                                                        بساطش آموزه است ....................... نه موزه


                                                       تمرین خوب نگریستن است ....... نه خوب گریستن


                                                        نماد شعور مذهب است............... نه شور مذهب


           منتظران مهدی (عج) به هوش با شید                                          حسین  (ع) را منتظرانش شهید كردند !!!




: مرتبه
نوشته شده در چهار شنبه 4 بهمن 1391برچسب:, ساعت 16:51 توسط سياوشي



: مرتبه
نوشته شده در یک شنبه 1 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:50 توسط سياوشي

نخـسـتـیـن نـقـش عـالـم یاعلی بود
تـمـام اسـم اعـظـم یاعلی بود

مـلایـک را پـس از ذکـر خـداوند
زهـر ذکـری مـقـدم یاعلی بود

چـو جـان در پــیکــر آدم دمـیـدند
هـمـان دم ذکـر آدم یاعلی بود

از آن شـد بـر خـلـیـل آتش گلستان
کـه ذکـر او دمـا دم یاعلی بود

اگر آن بت شکن برکف تبر داشت
هـمـان نـقش تـبـرهم یاعلی بود

عصا در دست موسی یا علی گفت
دم عـیسی ابن مـریم یاعلی بود

از آن شد بطـن ماهی جای یـونـس
که ذکرش در دل یـم یاعلی بود

به چاه و تخت شاهی ذکـر یوسـف
چه در شادی چـه در غـم یاعلی بود

اگــر مــوسـی کـلـیــم الله گــردیــد
کـلام او مـــســلــم یاعلی بود

دعـای حـاجـیـان در گـرد کـعــبــه
صـدای آب زمـــزم یاعلی بود

بــه بـام آســمـان از صــبـح آغــاز
فلک را نقـش پـرچم یاعلی بود

چـو هــنـگــام ولادت گـریه کـردم
بـِه صورت نقش اشکم یاعلی بود

کجا می سوخت شیطان گر ندایش
در اعــمـاق جـهــنـم یاعلی بود

نمی شـد خلق ، دوزخ گـر ز آغاز
نــدای خـلـق عـــالـــم یاعلی بود

ز بـسـم الله تـفـسـیـرش عـیان است
کــه قـرآن مـجــســـم یاعلی بود

از اول تا به آخـر هر چه خـوانـدیم
تـمام شعر "میثم" یاعلی بود
***استاد حاج غلامرضا سازگار***



: مرتبه
نوشته شده در یک شنبه 1 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:48 توسط سياوشي

شهادت  امام حسن عسكري برهمه شيعيان جهان تسليت باد



: مرتبه
نوشته شده در یک شنبه 1 بهمن 1391برچسب:, ساعت 15:39 توسط سياوشي




منوي اصلي
نويسندگان

آرشيو وبلاگ

دوستان
قالب وبلاگ رایگان
حقوقدانان جوان ایران
پارس کلوپ
سایت آموزشی علمی مدرسه پیامک
فرهنگی
نت پاک
نواي دل
مهروماه
برهان يوز
برهان
ديده بان
ردیاب ماشین
جلوپنجره اریو
اریو زوتی z300
جلو پنجره ایکس 60

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان حديث آرزومندي و آدرس siavoshi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






پيوندهاي روزانه

آرشيو پيوندهاي روزانه

امکانات ديگر